دریا
مارس 31, 2016
یه خاطره از عید امسال بگید چه خوب چه بد [img]http://gertoop.ir/file/attachment/2016/03/1aebdc48a24e3972db58a9f497855f87_view.jpg[/img]

amir christ
مارس 31, 2016
با سلام خدمت دوستان و تمامی عزیزان و همراهان گرتوپ درسته دیر شده، ولی قبل از همه چیز عید نوروز رو خدمت شما عزیزان تبریک عرض کرده، و امیدوارم که سال خوبی رو همراه با خانواده خود داشته باشید. یک نظرسنجی ایجاد شده بود و دوستان نظرات خود را در این نظرسنجی اعلام کردند، و درسته که من سایت قبلی رو ندیده بودم، ولی تا آنجائی که اطلاع یافتم، مثل مسنجر بود. که در اینجا میخواهم تفاوت های سیتم فعلی و قبلی رو برای شما عرض کنم، که شاید برخی از دوستان از امکانات سیستم فعلی بی خبر هستند. همه شما عزیزان در جائی که فعالیت می کنید، حتما این انتظار رو دارید که فعالیت های شما، برای همیشه ماندگار شود. در سیستم قبلی شما، عمر فعالیت های شما، و تمامی نوشته های شما کمتر از یک روز بود، که در سیستم جدید مادم العمر است، یعنی اگر بعد چند سال هم برگردید، تمامی فعالیت های شما در این سایت موجود است. شما در سیستم جدید، می توانید برای خود گروهی ایجاد کنید، و دوستان خود را به این گروه دعوت کنید، و باهم نظرات خود را به اشتراک بگذارید که در سیستم قبلی این امکان وجود نداشت. اگر می خواهید برای خود سایتی مستقل داشته باشید، ولی توانائی ایجاد سایت رو ندارید، این سیستم جدید این امکان را برای شما فراهم کرده است که در بخش صفحات، اینکار رو انجام دهید، و بخش صفحات درست مثل سایت اختصاصی شما است که فقط متعلق به شخص شماست، و همچنین شما می توانید لینک صفحه خود را در اینترنت منتشر کنید، تا همه دوستان شما از مطالب شما بهره مند شوند. که در سیستم قبلی این امکان وجود نداشت. در سیستم جدید شما می توانید برای خود یک گالری ایجاد کنید، و تصاویر خود را آپلود کرده، و با دوستان خود به اشتراک بگذارید. حتی اگر تصاویر شما محرمانه است، می توانید موقع ایجاد گالری تنظیمات مربوطه را انجام داده، تا کسانی که شما تایید می کنید دسترسی به این بخش را داشته باشند. که در سیستم قبلی چنین امکانی وجود نداشت. شما در سیستم جدید می توانید آهنگ های دلخواه خود را آپلود کرده و با دوستان خود به اشتراک بگذارید، و می توانید بخش آنلاین موسیقی برای خود ایجاد کنید، که چنین سیستمی به رایگان در اختیار شما قرار داده میشود، که در سیستم قبلی هم چنین امکانی وجود نداشت. کسانی که محصولاتی برای فروش دارند، می توانند در بخش فروشگاه محصول خود را ثبت کرده، و شروع به درآمدزائی کنند، که چنین بخشی هم در سیستم قبلی وجود نداشت. کلا شما آنچه که نیاز دارید، این سیستم جدید در اختیار شما قرار میدهد، شاید در اولین روزها کمی پیچیده به نظر برسد، ولی با کمی فعالیت خواهید دید که اصلا پیچیدگی زیادی ندارد، و شما به همه بخش های سایت مسلط هستید. و در آخر هم از همه شما تشکر می کنم و امید دارم که سیستم جدید بتواند تمامی نیازهای شما را برطرف سازد. معرفی رو هم در اول سایت انجام میدهند، ولی اجازه بدین من در آخر خودم رو معرفی کنم که من امیر بصیر هستم، فوق لیسانس فیزیک نجوم، که در حال حاضر برنامه نویس تحت وب هستم. گیتاریست و بسکتبالیست خوبی هستم، ولی چند سالی میشه که بسکتبال رو کنار گذاشتم. مرداد ماهی هستم، و کلا همه چیز که درباره مرداد ماهی نوشته شده، در مورد من صدق می کنه. موفق و پیروز باشید.

amir christ
ژوئن 12, 2016
با سلام! بخش دیگری در سایت بنام گیم سنتر اضافه شد، که می توانید از هزاران گیم موجود استفاده کرده و اوقات فراغت خود را پر کنید: [img]http://gertoop.ir/PF.Base/file/attachment/2016/06/85aedb1a84cee5377d0d6ed46fafaaec_view.png[/img]

Pegah
از
مارس 25, 2016
محمد 71 دوست عزیزم تولدت مبارک یک سبد احساس را با تو قسمت می کنم در شب میلاد تو جان نثارت می کنم عشق زیبای تو را رونق دل می کنم با تو ای زیباترین احساس بودن می کنم تولدت مبارک ❄️

مهسا
آگوست 29, 2016
:heart_eyes::heart_eyes::heart_eyes::heart_eyes::heart_eyes::zzz::zzz::zzz::zzz::zzz::zzz::zzz::zzz: زندگی خوب برای همه این روزا یک رویاست وصلااااااام

دریا
فوریه 2, 2016
از دست دادن سریع تر چربی قبل از صبحانه با توجه به تحقیقات جدید در دانشگاه Northumbria ، مردم چربی بدن خود را از طریق ورزش کردن در صبح با معده خالی تا 20 درصد بیشتر می سوزانند.دانشگاهیان در یک مطالعه منتشر شده آنلاین در تاریخ 24 ژانویه که در مجله انگلیسی تغذیه به چاپ رسیده است ، به دنبال پیدا کردن مزیت های ورزش پس از یک شب بصورت ناشتا با تضعیف کردن افزایش اشتها و البته به تعویق انداختن خوردن غذا در روز بعد از آن است. محققان ، به رهبری دکتر اما استیونسون و دانشجوی دکترا خاویر گونزالس ، از 12 داوطلب مرد که از لحاظ جسمی فعال بودند برای انجام یک جلسه ورزش تردمیل در ساعت 10:00 صبح ، زودتر از اینکه صبحانه خورده باشند و یا در یک حالت روزه دار از شب قبل آماده بودند ، دعوت بعمل آوردند. @zakharplus بعد از تمرین، همه شرکت کنندگان با یک نوشیدنی میلک شیک شکلات برای بازیابی پذیرایی شدند. بعدها در این روز، شرکت کنندگان با ناهار ماکارونی که از آنها برای مصرف پرسیده شده بود ، پذیرایی شدند و تا زمانی که احساس راحتی کامل داشتند ارائه شد. انرژی و چربی ناهار آنها با در نظر گرفتن میزان انرژی و چربی سوزانده شده در طول مدت صبح محاسبه شده بود. محققان کشف کردند که کسانی که در صبح ورزش می کنند ، یا به مصرف کالری های اضافی نمی پردازند و یا تجربه افزایش اشتها در طول روز برای جبران فعالیت صبحگاهی قبلی خود را پیدا نمی کنند. @zakharplus آنها همچنین دریافتند که کسانی که در حالت ناشتا ورزش کرده بودند ، سوخت تقریبا 20 درصد چربی بیشتری نسبت به کسانی که صبحانه قبل از تمرین خود مصرف کرده بودند داشتند. این به این معنی است که انجام ورزش با معده خالی ، مطلوب ترین نتیجه برای از دست دادن چربی را فراهم می کند. خاویر گونزالس ، که Phd در رشته ورزش و متابولیسم دارد ، گفت : "به منظور از دست دادن چربی بدن ، ما نیاز به استفاده (سوختن) چربی بیشتری نسبت به ذخیره آن داریم. ورزش مقدار کل انرژی مصرفی ما را افزایش می دهد و سهم بیشتری از این انرژی از چربی موجود در بدن تامین می شود زمانیکه ورزش بعد از یک شب ناشتا انجام می شود. ➖➖➖➖➖➖➖ عضویت در کانال زاخارپلاسߑǰߑ @zakharplus

bahar
از
مارس 25, 2016
فرشته ها وجود دارن اما بعضی وقتا چون بال ندارن ما بهشون می گیم دوست تولدت مبارک باشه دوست خوبم +محمد71

المیرا2016
مارس 26, 2016
داستان زیبا و عاشقانه یک روز برفی يه پسر بود که زندگي ساده و معمولي داشت. اصلا نمي دونست عشق چيه عاشق به کي مي گن. تا حالا هم هيچکس رو بيشتر از خودش دوست نداشته بود و هرکي رو هم که ميديد داره به خاطر عشقش گريه ميکنه بهش ميخنديد. هرکي که مي ومد بهش مي گفت من يکي رو دوست دارم . بهش مي گفت دوست داشتن و عاشقي مال تو کتاب ها و فيلم هاست…. روز ها گذشت و گذشت تا اينکه يه شب سرد زمستوني توي يه خيابون خلوت و تاريک داشت واسه خودش راه ميرفت که يه دختري اومد و از کنارش رد شد . پسر قصه ما وقتي که دختره رو ديد دلش ريخت و حالش يه جوري شد. انگار که اين دختره رو يه عمر ميشناخته حالش خراب شد. اومد بره دنبال دختره ولي نتونست مونده بود سر دو راهي تا اينکه دختره ازش دور شد و رفت اون هم همينجوري واسه خودش با اون حال خراب راه افتاد تو خيابون اينقدر رفت و رفت و رفت تا اينکه به خودش اومد و ديد که رو زمين پر از برفه رفتش تو خونه و اون شب خوابش نبرد همش به دختره فکر ميکرد. بعضي موقع ها هم يه نم اشکي تو چشاش جمع مي شد. چند روز از اون ماجرا گذشت و پسره همون جوري بود تا اينکه باز دوباره دختره رو ديد دوباره دلش يه دفعه ريخت ولي اين دفعه رفت دنبال دختره و شروع کرد باهاش راه رفتن و حرف زدن توي يه شب سرد همين جور راه ميرفتن و پسره فقط حرف ميزد. دختره هيچي نميگفت تا اينکه رسيدن به يه جايي که دختره بايد از پسره جدا ميشد بالاخره دختره حرف زد و خداحافظي کرد. پسره براي اولين بار توي عمرش به دختره گفت دوست دارم. دختره هم يه خنده کوچيک کرد و رفت. پسره نفهميد که معني اون خنده چي بود ولي پيش خودش فکر کرد که حتما دختره خوشش اومد. اون شب ديگه حال پسره خراب نبود چند روز گذشت تا اينکه دختره به پسر جواب داد و تقاضاي دوستي پسره رو قبول کرد. پسره اون شب از خوشحاليش نميدونست چيکار کنه. از فردا اون روز بيرون رفتن پسره و دختره با هم شروع شد, اولش هر جفتشون خيلي خوشحال بودن که با هم ميرن بيرون وقتي که ميرفتن بيرون فکر هيچ چيز جز خودشون رو نمي کردن توي اون يه ساعتي که با هم بيرون بودن اندازه يه عمر بهشون خوش ميگذشت پسره هرکاري ميکرد که دختره يه لبخند بزنه همينجوري چند وقت با هم بودن. پسره اصلا نمي فهميد که روز هاش چه جوري ميگذره اگه يه روز پسره دختره رو نميديد اون روزش شب نميشد. اگه يه روز صداش رو نميشنيد اون روز دلش ميگرفت و گريه ميکرد. يه چند وقتي گذشت با هم ديگه خيلي خوب و راحت شده بودن تا اين که روز هاي بد رسيد روزگار نتونست خوشي پسره رو ببينه به خاطر همين دختره رو يه کم عوض کرد دختره ديگه مثل قبل نبود ديگه مثل قبل تا پسره بهش ميگفت بريم بيرون نميومد و کلي بهونه مياورد. ديگه هر سري پسره زنگ ميزد به دختره دختره ديگه مثل قبل باهاش خوب و مهربون حرف نميزد و همش دوست داشت که تلفن رو قطع کنه. از اونجا شد که پسره فهميد عشق چيه و از اون روز به بعد کم کم گريه اومد به سراغش دختره يه روز خوب بود يه روز بد بود با پسره ديگه اون دختر اولي قصه نبود پسره نميدونست که برا چي دختره عوض شده. يه چند وقتي همينجوري گذشت تا اينکه پسره يه سري زنگ زد به دختره ولي دختره ديگه تلفن رو جواب نداد هرچقدر زنگ زد دختره جواب نميداد همينجوري چند روز پسره همش زنگ ميزد ولي دختره جواب نميداد يه سري هم که زنگ زد پسره گوشي رو دختره داد به يه مرده تا جواب بده پسره وقتي اينکار رو ديد ديگه نتونست طاغت بياره همونجا وسط خيابون زد زير گريه طوري که نگاه همه به طرفش جلب شد همونجور با چشم گريون اومد خونه و رفت توي اتاقش و در رو بست يه روز تموم تو اتاقش بود و گريه ميکرد و در رو روي هيچکس باز نميکرد تا اينکه بالاخره اومد بيرون از اتاق اومد بيرون و يه چند وقتي به دختره ديگه زنگ نزد تا اينکه بعد از چند روز توي يه شب سرد دختره زنگ زد و به پسره گفت که ميخوام ببينمت و قرار فردا رو گذاشتن. پسره اينقدر خوشحال شده بود فکر ميکرد که باز دوباره مثل قبله فکر ميکرد باز وقتي ميره تو پارک توي محل قرار هميشگيشون دختره مياد و با هم ديگه کلي ميخندن و بهشون خوش ميگذره ولي فردا شد. پسره رفت توي همون پارک و توي همون صندلي که قبلا ميشستن نشست تا دختره اومد پسره کلي حرف خوب زد ولي دختره بهش گفت بس کن ميخوام يه چيزي بهت بگم و دختره شروع کرد به حرف زدن. دختره گفت من دو سال پيش يه پسره رو ميخواستم که اونم خيلي منو ميخواست يک سال تموم شب و روزمون با هم بود و خيلي هم دوستش دارم ولي مادرم با ازدواج ما موافق نيست مادرم تو رو دوست داره از تو خوشش اومده ولي من اصلا تو رو دوست ندارم اين چند وقت هم به خاطر خودت با تو بودم به خاطر اينکه نميخواستم دلت رو بشکنم پسره همينطور مثل ابر بهار داشت اشک ميريخت و دختره هم به حرف هاش ادامه ميداد. دختره گفت تو رو خدا تو برو پي زندگي خودت من برات دعا ميکنم که خوش بخت بشي تو رو خدا من رو ول کن من کسي ديگه رو دوست دارم اين جمله دختره همينجوري تو گوش پسره ميچرخيد و براش تکرار ميشد و پسره هم فقط گريه ميکرد و هيچي نميگفت. دختره گفت من ميخوام به مامانم بگم که تو رفتي خارج از کشور تا ديگه تو رو فراموش کنه تو هم ديگه نه به من و نه به خونمون زنگ نزن فقط دعا کن واسه من تا به عشقم برسم باز پسره هيچي نگفت و گريه کرد دختره هم گفت من بايد برم و دوباره تکرار کرد تو رو خدا منو ديگه فراموش کن و رفت. پسره همين طور داشت گريه ميکرد و دختره هم دور ميشد تا اينکه شب شد و هوا سرد شد و پسره هم بلند شد و رفت. رفت و توي خونه همش داشت گريه ميکرد . دو روز تموم همينجوري گريه ميکرد زندگيش توي قطره هاي اشکش خلاصه شده بود . تازه ميفهميد که خودش يه روزي به يکي که داشت براي عشقش گريه ميکرد خنديده بود و به خاطر همون خنده بود که الان خودش داشت گريه ميکرد . پسره با خودش فکر کرد که به هيچ وجه نميتونه دختره رو فراموش کنه. کلي با خودش فکر کرد تا اينکه يه شب دلش رو زد به دريا و رفت سمت خونه دختره ميخواست همه چي رو به مادر دختره بگه اگه قبول نميکرد ميخواست به پاي دختره بيافته ميخواست هرکاري بکنه تا عشقش رو ازش نگيرن وقتي رسيد جلوي خونه دختره سه دفعه رفت زنگ بزنه ولي نتونست تا اينکه دل رو زد به دريا و زنگ زد زنگ زد و برادر دختره اومد پايين و گفت شما پسره هم گفت با مادرتون کار دارم مادر دختره و خود دختره هم اومدن پايين مادر دختره خوشحال شد و پسره رو دعوت کرد به داخل ولي دختره خوشحال نشد. وقتي پسره شروع کرد به حرف زدن با مادره داداش دختره عصباني شد و پسره رو زد ولي پسره هيچ دفاعي از خودش نکرد تا اينکه مادر دختره پسره رو بلند کرد و خون تو صورتش رو پاک کرد و پسره رو برد اون طرف و با گريه بهش گفت به خاطر من برو اگه اينجا باشي ميکشنت پسره هم با گريه گفت من دوستش دارم نميتونم ازش جدا باشم باز دوباره برادر دختره اومد و شروع کرد پسره رو زدن. پسره باز دوباره از خودش دفاع نکرد صورت پسره پر از خون شده بود و همينطور گريه ميکرد تا اينکه مادر دختره زورکي پسره رو راهي کرد سمت خونشون پسره با صورت خوني و چشم هاي گريون توي خيابون راه افتاد و فقط گريه ميکرد. اون شب رو پسره توي پارک و با چشم هاي گريون گذروند مادره پسره اون شببه همه بيمارستان هاي اون شهر سر زده بودبه خاطر اينکه پسرش نرفته بود خونه ولي فرداش پسرش رو زير بارون با لباس خيس و صورت خوني بي هوش توي پارک پيدا کرد پسره ديگه از دختره خبري پيدا نکرد هنوز هم وقتي ياد اون موقع ميافته چشم هاش پر از اشک ميشه و گريه ميکنه هنوز پسره فکر ميکنه که دختره يه روزي مياد پيشش و تا هميشه براي اون ميشه. هنوز هم پسره دختره رو بيشتر از خودش دوست داره الان ديگه پسره وقتي يکي رو ميبينه که داره براي عشق گريه ميکنه ديگه بهش نميخنده بلکه خودش هم ميشينه و باهاش گريه ميکنه. پسره ديگه از اون موقع به بعد عاشق هيچکس نشد چون به خودش ميگفت من يکي رو هنوز بيشتر از خودم دوست دارم و عاشقشم[img]http://gertoop.ir/file/attachment/2016/03/c8b9995b59c911170f14463052ac2920_view.jpg[/img]

شادن
جولای 20, 2016
زندگی شبیه شعریست قافیه هایش با "مـن" دردت به جانم " تـو " فقط همیشه ردیف باش ... [img]http://gertoop.ir/PF.Base/file/attachment/2016/07/5e1111a262833b9fd43ef0df9c9da6a9_view.jpg[/img]

المیرا2016
مارس 29, 2016
[img]http://gertoop.ir/file/attachment/2016/03/af461d76e74f885edf2961faff602389_view.gif[/img] حرفهایی ناگفتنی دارم دردهایی با وسعتِ دریا قلبِ من با بودنت دلخوش و تو از قلبِ من جدا بودی توبرایم روزگاری قبل، مومنم من ولی...خدا بودی حیفِ آن شعرهای لیمویی که میانِ تک تکِ آنها تلخ میشد رفتنت آرام و تو شیرینِ قصه ها بودی من برایت کوه می کندم قلبِ تو اما! مرا پس زد بعدِ سالها نفیر و درد... از برم رفتی و ماندحسرت غصه ی فرهاد شیرین شد ناله ی شبهاش بودی تو گفتمت اهسته تر اما... رفتی و نشنیده بودی تو... مژگان رکنی:heart_eyes::heart_eyes: